ای عاشق صد پاره لاف از غم جان کم زن
وین سینه ی زخمی را ، یک چند تو مرهم زن
تا پرده ی بازی را ، تقدیر نه بر چیده
دست خوش شادی را ، بر سینه ی ماتم زن
حوران بهشتی را ، در بند چلیپا کن
افسانه ی حوّا را ، بر دیده ی آدم زن
چون در طلبم آیی ، با روح مسیحایی
اعجاز معظم را ، بر پیکر مریم زن
در غیب چو می گردی ، همواره پر از دردم
بازا و غم دل را ، در هم زن و بر هم زن
یاران موافق چون ، در دام تو افتادند
یک شانه بر آن زلف ، آشفته و پر خم زن
هم چشم و چراغ ما ، هم زمزمه ی جان شو
هم دست شفاعت را ، بی پرده به محرم زن
در حلقه ی رندانه ، می نوش به شکرانه
مستی کن و پیمانه ، بر چشمه ی زمزم زن
رند تبریزی