رویای خیس ، شعر و غزل ، خط چشم تو
با یک نگاه مبهم و با ربط چشم تو
دارم به یاد عشق تو سر ریز می شوم
تنها ترین مردم تبریز می شوم
در کوچه های بی کسی ام می روم به پیش
گم می شوم به یاد تو در خاطرات خویش
شاعر نمی شوی که بدانی چه می کشم
یک دم ندیده ای که نهانی چه می کشم
عمری میان خاطره هایم قدم زدی
وزن و ردیف قافیه ها را به هم زدی
بانوی شعر و غزل های ارغوانی ام
هرگز نشد که بخندی به شادمانی ام
با من هزار و یک غم با تو نگفته ماند
با من هزار قصه ی در دل نهفته ماند
رند تبریزی