تبليغاتX
 

 

هنوز سینه اش از یاد کوچه غم دار است
هنوز دیده اش از یاد کوفه نم دار است
هنوز می شود از سینه آه سرد بکشد
هنوز غربت از آن چهره اش پدیدار است
هنو فاصله ها بین فرش تا فلک است
هنوز چشم سیاهش، زغم گُهر بار است
هنوز غصه ی زهرا تمام نا شدنیست
هنوز قصه ی درب و حدیث دیوار است
هنوز خاطره ها در رگ علی جوشد
هنوز دردِعلی، سینه است و مسمار است
هنوز اشک یتیمی، علی کند بی تاب
هنوز شامِ علی زاه بیکسان تار است
هنوزهرچه صبوراو،دَراست وآتش و بند
هنوزگرچه گذشته، زغصه تب دار است
هنوز می گذرد سال و ماه و عمری چند
هنوز خانه نشین و به چشم او خار است
هنوز دیدن زهرا تمام حسرت اوست
هنوز فاطمه، چشمش به راه دیدار است
هنوز دست خدا را غریب می بندند
سر خدای عدالت هنوز بر دار است
صدای گریه ی طفلی هنوز می آید
و حیدرازهمه ی شهرکوفه بیزار است
هنوز قصه ی طفلِ یتیمِ شهرِ جفا
حدیث کاسه ی شیراست وزخم بیمار است
هنوز دردِ علی را کسی نمی فهمد
"هنوزهرچه بگوید علی گنه کار است"
صدای فزتُ وَرَبی "صبا" می شنوی؟
هنوز عدل خدا را علی خریدار است ...

صبا آقاجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 16:53  توسط رند تبریزی  |