تبليغاتX
 

 

در انتظار غروبی تنگ
دامنه های هجران را نظاره می کردم
وحشت اندیشه هایم ،
خورشید را در می نوردید
و حصار تنهایی ام را فرو می ریخت
با آهنگ ارغنون
آزادی قافیه در سکوتم ردیف بست
شک ظلمت ،
کهربای مرا چید
و سیال تیره نازل شد
شامگاه بود
باران روشنی از ابر تیره می بارید
تهی تر از آینه بودم
میان رویاها
و سینه بند دختر همسایه با باد می رقصید
من با اضلاع گمشده نور
طلوع را نفس کشیدم
و تو بی احساس تر از عدم
به دنبال رنگ ها رفتی ...

رند تبریزی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 19:0  توسط رند تبریزی  |