سالها دل طلب روي تو از ما مي كرد
چون صدف در عطش عشق تقلا مي كرد
واعظي كو همه را پند بهشتي مي داد
بنده ی عشق تو بود و همه حاشا مي كرد
بت پرستان همه در خاك تو سر مي بردند
اين چه كفري است كه بيگانه تمنا مي كرد
عمر ما از غم هجران به سر آمد هيهات
كاش مي بود طبیبی كه مداوا مي كرد
كشته ي روي تو هستيم در اين كوي خراب
كه رخت زنده كند آنچه مسيحا مي كرد
روي شيرين تو خود تيشه به دستم بگذاشت
چون همان درد كه فرهاد مدارا مي كرد
زاهدي چون به طريقت همه دنيا بفروخت
در زمستان خبر از سوسن و مينا مي كرد
لايقم نيست كه از عشق تو سيراب شوم
شبنمي نيست و اين دل غم دريا مي كرد
اين غزل نكته و معني است وليكن ساقي
رند تبريزي از آن شرب تو غوغا مي كرد
رند تبریزی
پ.ن » مهم نیست که مرگ ، چه وقت و در کجا به سراغ من می آید ؛ مهم این است که وقتی می آید من آنجا نباشم... «وودی آلن»
دیروز نزدیک بود غزل خداحافظی را در 27 سالگی بخوانم ، یه ماشین صفر کیلومتر از بالا افتاد و من رندانه از زیرش فرار کردم... هیچکس باورش نمی شد که چیزیم نشه...وای چه حالی میداد بعد از این بهم می گفتن : شاعر زنده یاد رند تبریزی... (:دی)