خواب حوا...
شب بود و ماهتاب به رضوان رسیده بود
وقت ترانه خواندن شیطان رسیده بود
آلاله مست بود و سمن در فراق گل
در لابلای تب به لب جان رسیده بود
مرد از سکوت زمان خسته بود و سرد
گویی ز انتظار به نقصان رسیده بود
حوّا دو سیب چیده و بر دامنش نهاد
وقت حراج کردن ایمان رسیده بود
یک لحظه ایستاد و بر جای خود نشست
دیگر فشار کار به دندان رسیده بود
با حیله های عاشقی و آیه های پوچ
شیطان به ابتکار خود آسان رسیده بود
دیگر بهشت موطن آدم نبود وای
وقت شکنجه کردن انسان رسیده بود
یک لحظه بود غفلت و آدم هبوط کرد
حوّا به خواب و قصه به پایان رسیده بود
رند تبریزی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 12:58  توسط رند تبریزی
|
