تبليغاتX
تذکـرﺓ الرنـدان - بانوی کشته مرده ی شعر و غزلهایم ...

بانوی کشته مرده ی شعر و غزلهایم ...

 

 

وقتی که رفتی من شدم دلتنگ چشمانت
باور نمی کردی شوم آویز دامانت؟
رفتی و بی تو من شدم هرجایی شهر
اینگونه رسوا تا ابد دربند زخمانت
تا یک غزل خواندم برایت از تمنایم
رفتی و احساس مرا گفتی به مامانت
بانوی کشته مرده ی شعر و غزلهایم
این دل مرا بشکسته و نشکسته ایمانت
درد من از دوری تو اینگونه می پیچد
با من بیا بنشین فقط ، این پول درمانت
گفتم بیا یک دم مرا عطری دگر افشان
گفتی برو پیچیده اینجا بوی رحمانت
حالا برایم آرزو گشته شب و روز
یک بار دیگر من شوم در کافه مهمانت
اما می آیی بر سر خاکم و می خوانی
تنها ترین سر گشته ی بی خانه و مانت

رند تبریزی

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 14:49  توسط رند تبریزی  | 
___________________________________________________________________________