ای بهترین ترانه ی من تو چه محشری
دست مرا گرفته و با خویش می بری
هفت آسمان شعر تو را گشته ام ولی
شرقی ترین عروس غزلها تویی پری
بانوی هفت شهر غزل های دلنشین
تو از همه ی شعر های من غزلتری
حالا که عشق در دل من ذوب می شود
دیوانه می شوم که تو ایمان بیاوری
ایمان بیاوری به سر آغاز فصل من
با های و هوی شادی و با رقص بندری
هر روز عشق تو در من شدید می شود
می بارد از زمین و زمان بر تو مشتری
این چندمین بهانه من از تو گفتن است
باور نمی کنی که شدم چون کبوتری
که در سکوت بی کسی و بغض های خود
تنها به جرم عشق تو خوردست توسری
پیش دلم بیا و بگو ای نوای عشق
شیوا ترین سکوت مرا باز می خری؟
رند تبریزی