تبليغاتX
 

 

ای شاهد جان بازا ، در غیب جهان تا کی؟
وین سینه زخمی را ، این رنج نهان تا کی؟
در زلـف تو پیچیـده ، چشمـان سیـه بختـان
این چشمه خشکیده ، ای موی میان تا کی؟
در وصل بهارانت ، دل پاره شد از هجرت
ای مژده فروردین ، این فصل خزان تا کی؟
نالیدم و خون خوردم از زخمه ی ابرویت
با آن خم خونخواره ، بی نام ونشان تا کی؟
ای خسرو جـاویـدان ، وی آتش افـروزان
در آتش این هجران ، فریاد و فغان تا کی؟
می  خوردم و هشیارم ، بی عکس رخت ساقی
چون مست نمی گردم این رطل گران تا کی؟
ای عـالـم اسـرارم ، وی سـرور و سـالارم
بی رونق دینارت ، در سوز و زیان تا کی؟
رندی چو نمی رقصند ، با شعر تو طنازان
شادی کن و ساغر زن این شعر روان تا کی؟

رند تبریزی

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 20:32  توسط رند تبریزی  |