رویای خیس ، شعر و غزل ، خط چشم تو
با یک نگاه مبهم و با ربط چشم تو
دارم به یاد عشق تو سر ریز می شوم
تنها ترین مردم تبریز می شوم
و نور چشم تو که مرا کور می کند
تا انزوای بی تو شدن دور می کند
در کوچه های بی کسی ام می روم به پیش
گم می شوم به یاد تو در خاطرات خویش
شاعر نمی شوی که بدانی چه می کشم
یک دم ندیده ای که نهانی چه می کشم
بانوی شعر و غزل های ارغوانی ام
هرگز نشد که بخندی به شادمانی ام
عمری میان خاطره هایم قدم زدی
وزن و ردیف قافیه ها را به هم زدی
با من هزار و یک غم با تو نگفته بود
با من هزار قصه ی در دل نهفته بود
رند تبریزی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تقدیم به سپیده عسگری بخاطر تمام محبتهای بی پایانش ![]()