تبليغاتX
 

 

چون آمد و دید سختی کارم را
آسوده نمود خاطر زارم را
تا تشنگی مرا فرو بنشاند
در سفره گذاشت دوستت دارم را


آغاز نمود با دلم لالایی
یک شعر سرود از غم تنهایی
تا چشم مرا به خواب خوش آمیزد
یک بوسه گذاشت بر لبم رویایی 

 

عاشق شدم و دل ای دل ای می خوانم
در عشق تو چون کبوتران می مانم
از باده ی ارغوان تو مستم کردی
بانو به خدا قدر تو را می دانم
 

 
یک شب تو مرا در تب و سوزم کردی
در قافیه ی شعر عجوزم کردی
تا آمدم از عشق تو بگریزم من
با یک غزل تازه به روزم کردی

 

عشق آمد و باز بر دل من در زد
دیوانگی ام دوباره از من سر زد
بیچاره دلم که مثل گنجشکی بود
رنگش زدم و جای قناری پر زد

رند تبریزی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 20:4  توسط رند تبریزی  |