تبليغاتX

 

تا كي دل ديوانه ، غم گشته تو را خانه

برخيز كه دنيا ني ، جاي گله و بانه

اين جام مكرر را ، لبريز چرا كردي ؟

ديوانه مگر گشتي ؟ كم خور تو ز پيمانه

"دلگیر" چرا گشتي  زين دير خراباتي ؟

با روي تو مي گردد ، اين دير چو كاشانه

كز روي چه بنشستي ، مغموم و دل افسرده ؟

بيداد كن و بشكن ، جام مي ميخانه

برخيز و شر و شوري ، در عالم فاني كن

كز شور تو آباد است ، اين خانه ي ويرانه

بر منزل جانان رو ، تا عشق خدا بيني

كز رحمت بي حدش ، خانه شده شاهانه

در محفل آن جانان ، بزمي تو به راه انداز

تا از تو برقص آيند ، هم عاقل و ديوانه

سرمست و غزلخوان باش ، اندر طلب الَه

كين عشق تو مي گردد ، يك روز چو افسانه

از عشق الهي تو ، گردي چو پر مرغان

آزاد و رها گردي ، از پیله چو پروانه

10/ تير / 1387

  دلگیر

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 20:7  توسط رند تبریزی  |