تبليغاتX
 

 

در میان بستر تاریک شب
و در جوار شعله های تنهایی
سوختن را ،
از جام ارغوان به استعاره می گیرم
و واژه های پوشالی ام را
به استجابت سیگاری
حلقه حلقه در هوا دود می کنم
ستاره های شبگرد را می بینم
که ماه را از یاد برده اند
به خود تلنگری می زنم
و چنان دفتر خاطراتم را ورق می زنم ،
که گویی آینده را می کاوم ...

رند تبریزی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 22:1  توسط رند تبریزی  | 

 

 

در سیاهی های بد سگال
در خزان خشمگین زندمانی
بی هیچ استشاره ای
سکوت را روزه می گیرم
و واژگان معاصر را
شکسته تر از شیشه های تلافی
با ادبار زندگی پیوند می زنم ...
دریغ از لختی لابه
افکار دست و پا بسته ام ،
ارتجالا روی کاغذهای باکره چمپاته می زنند
طومار معاصی ام ، پر شده از مایحتوی
و فرشته های دادخواهی ،
بی صدا به من می نگرند ...
بی هیچ واهمه
میوه ی ممنوعه را
به حوای آرزوهایم تعارف می زنم
از مجهولات ذهن آشفته ام ،
تصنیف غم انگیز زندگی  جاری می شود
و دستی رد ،
به روی سینه ام سنگینی می کند ،
هجران ،
جزمیت عشق را ربوده است ،
و من مذموم وار در مذلتی شوم فرو رفته ام ،
راه برگشتی به رویم نیست
غزلهایم ته کشیده اند
برهمن خیالاتم کفر را فریاد می زند
و از شاخه های پر صلابت خستگی
زرد و نارنجی و سرخ ،
بر زمین می بارد
و من ،
با خش خش برگها
ایمان می آورم به آغاز فصل سرد
ایمان می آورم به سر آغاز نیستی
زیرا که دیده ام از سالهای پیش
جلاد سبزی و سلطان فصلهاست ،
پاییز رنگی چون ارغوان من ...

رند تبریزی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 16:51  توسط رند تبریزی  |