تبليغاتX
تذکـرﺓ الرنـدان

خواب حوا...

 

 

شب بود و ماهتاب به رضوان رسیده بود
وقت ترانه خواندن شیطان رسیده بود
آلاله مست بود و سمن در فراق گل
در لابلای تب به لب جان رسیده بود
مرد از سکوت زمان خسته بود و سرد
گویی ز انتظار به نقصان رسیده بود
حوّا دو سیب چیده و بر دامنش نهاد
وقت حراج کردن ایمان رسیده بود
یک لحظه ایستاد و بر جای خود نشست
دیگر فشار کار به دندان رسیده بود
با حیله های عاشقی و آیه های پوچ
شیطان به ابتکار خود آسان رسیده بود
دیگر بهشت موطن آدم نبود وای
وقت شکنجه کردن انسان رسیده بود
یک لحظه بود غفلت و آدم هبوط کرد
حوّا به خواب و قصه به پایان رسیده بود

رند تبریزی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 12:58  توسط رند تبریزی  | 
___________________________________________________________________________

در دل من تیرگی داغ هاست ...

 

 

با همه ی شعر و غزل خوانی ام
گنگ ترین واژه ی عرفانی ام
گوی مرا طاقت صبری نماند
کز طلب عشق تو چوگانی ام
فخر من این است که در عید تو
پیش قدم های تو قربانی ام
تو غزل معرفت و حکمتی
من خط نشناخته ، سُریانی ام
شاعرم و فال به نامت زدم
ترسم از آن است بسوزانی ام
باغ تو را در همه جا آبیار
نیست به جز دیده ی بارانی ام
ناب ترین شعر همی دانمت
سخت ترین قافیه می دانی ام
عقل ز دستم شده و سایه وار
در شُرف بی سر و سامانی ام
پیش بیا طالع من را بخوان
تا که بدانی ز پریشانی ام
در دل من تیرگی داغ هاست
گرچه پر از هاله ی نورانی ام


رند تبریزی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 20:9  توسط رند تبریزی  | 
___________________________________________________________________________