پرواز کبوترها
از سراپرده ی عشقی متروک
می دمد طلعت احساسی پاک
وز پریشانی قلبی عاشق
می چکد اشک وصالی بر خاک
باز هم ماه رخ طنازی
حس بی تاب مرا می خواند
هم در این وادی نا امن جنون
راز اشعار مرا می داند
باز هم دست توانای عشق
خلوت سرد مرا می کوبد
باز هم شبنم پاکی با مهر
خاک گلبرگ مرا می روبد
باز پرواز کبوتر ها را
می شود در شب رویاها دید
هم در این قلب هوس آلودم
می شود با گل مریم رقصید
کاش در سایه ی نقاشی او
خیره در چشم سیاهش بودم
کاش می شد که در این وادی عشق
من سزاوار نگاهش بودم...
رند تبریزی
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 1:51  توسط رند تبریزی
|
