خرابات
در گلستان خیال
در نی ستان زوال
با هوس بازی عشقی دیرین
من به باغی رفتم ،
که از آواز انالحق پر بود
خیره دنبال شقایق کردم
پای در کفش حقایق بردم
سوسنی دیدم لال ،
نرگسی دیدم کور ،
ارغوانی دیدم
که به تنهایی خاموشی بود ،
من کویری دیدم ،
که به دنبال طراوت می گشت،
لب حوضی که پر از روشنی عرفان بود
و در آن بی تابی ،
عنصر واهمه در باور من می رقصید
من طریقی دیدم
که در او عقل ره چشمه ی حیوان می رفت
و در آن شمس پی روشنی صوفی بود
زاهدی را دیدم ،
که نماز خود را ،
با اذان بنارس می خواند ،
تا به گلدسته ی دیگر برساند خود را
واعظی را دیدم ،
که به زنبور عسل زر می داد ، تا پی رز نرود
شاعری را دیدم ،
با کبوتر می گفت :
زندگی رسم خطا رفته ی یک پرگار است
زندگی رسم دغل بازی یک باکره است
رسم یک آینه در زبری سنگ
رسم یک شعر در آیین وفا
رسم یک ثانیه در نقطه ی تردید حیات
رسم یک واژه در اندوه غزل
رسم یک دایره در حیطه ی مرگ
زندگی رسم یکی فاحشه در زیر حجابی سرد است
و من اینک تنها ،
چون حبابی که از آغاز ترک آگاه است
دوست دارم که به ادراک معما برسم
که چرا اینگونه ،
در شب تیره سیاقی که من از لمس هوس ترسیدم ،
دامن عصمت گل پاره شدست؟...
رند تبریزی
