خاطرات
خاطراتم آبی است
آسمان قفسم مهتابی است
واژه ها پوشالی
می خروشند به ادراک زمان
تا به فریاد انالحق برسند
یاد سهرابم من
یاد آن اشک و انار سرخش
"خوب بود این مردم
دانه های دلشان پیدا بود"
لیک در باور خاکستریم
دختری تیره تر از خاک سیاه
حس بی تاب مرا پاک به اغماء بردست
و در این پیکر سرد
جز پریشانی یک لاله ی سرخ
هیچ آهنگی نیست
و از آواز کلاغی که در این نزدیکی است
نفس باد صبا می گیرد
با خودم می گویم :
که چرا این دل بی تاب مرا هیچکسی وارث نیست
تا چنین باور آبی به قفس نسپارم ...
رند تبریزی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 1:44  توسط رند تبریزی
|
