هوسبازی
سکوت را به نام تو شکستم
جام ارغوان را سر کشیدم و دراز افتادم
از سبزی سپیداری بلند به آبی آسمانی استوار
هجرت از این آسان تر نباید بودن
با شدت زمان ،
شاخه خشک نفرت را ریشه کن کردم
و در تنهایی کویر گون ، با فلک در آمیختم
کران تا کران نشانت پوییدم
و به دنبالت ،
خرد را پشت خر بستم
در میان اوهام ،
ابدیت را به عشق تو کاویدم
و به سنگی سیاه رسیدم که می خندید
سراپای وجودم را شرم فرا گرفت
و در حصار تنهایی
بودن و نبودن را زمزمه کردم
چشمهایم را شستم و در روشنایی آفتاب تراویدم
سرشار از نگاه تو،
شهوت را وضو گرفتم
و با هوسبازی تو ، به نماز ایستادم ...
رند تبریزی
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 1:43  توسط رند تبریزی
|
