
فرضیات مدل:
ارّهای معمولی را تصور کنید. با سری باریک و انتهایی پهن. با یک لبهی صاف و یک لبهی دندانهدار.
پویاییهای مدل:
تصور کنید که این ارّه قرار است در ماتحتتان فرو رود.
نتایج مدل:
1- ابتدای ارّه همواره بهتر از انتهای آن است.
2- فرو رفتن یکباره، همواره بهتر از فرو رفتن تدریجی است.
3- بیرون آمدن یکباره، همواره بهتر از بیرون آمدن تدریجی است.
4- فرو رفتن ارّه همواره راحتتر از بیرون آمدن آن است.
5- استفاده از ژل لوبریکانت وضعیت را بهبود نمیبخشد.
آزمون جامع دورهی دکتری: یک بررسی موردی
ارّهی
آزمون جامع، شش ماه است که بیاستفاده از لوبریکانت تدریجاٌ در حال فرو
رفتن است و تقریباً به انتها (دسته) رسیده است. سهشنبهی هفتهی آینده به
یکباره بیرون کشیده خواهد شد و اگر P=1 نباشد، شش ماه تدریجی دیگر در راه خواهد بود.
همچنین داریم :
G = f(x)
Lim G = ∞
x→1
که در آن: P = احتمال قبولی در آزمون جامع
G=درد ناشی از فرو رفتن ارّه
x =نسبت طول فرو رفته شده به طول کل ارّه ( x بین صفر و یک است)
پ.ن>> دزدیده شده از وبلاگ آرش
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 6:44  توسط رند تبریزی
|

آن لطیفه العالم ، آن کدوی بی مغز ، آن سخره خاص و عام ، آن جوامع الطنز ، آن مجرد الزمانه، آن شیخ پیچیده در هاله ی نور ، نیمچه شیخ وقت ، محمود احمدی نژاد ، رحمت الله علیه.
آورده اند که روزی بر ایوان مسجدی نشسته بودی و زار زار گریه می کردی و آرزوی خلعتی هزارساله با خود پنداشتی که اگر چنین کنم و چنان شود ، برای سیم بار خرقه ی ریاست را به قامتم دوزندی. شافعی گوید: چو اندوهش بر وی بدیدم ، پیش رفتم و گفتم شیخا از چه اینگونه رنگت به زردی گراییده و تنت چون بزهای کوهی لاغر گشته؟ شیخ در آن دم خروشی از خود بر آورد و بانگ زد که ای بی خبر مگر نمی بینی آنچه من می بینم را؟
آنگاه گفت بیا و از میان دو انگشت ویکتوریایی من بنگر آنچه را که می بینم. شافعی گوید: چون پیش رفتم و از میان دو انگشتش بر جماعت رنگ و رو رفته نگاهی انداختم دیدم که رنگ همه شان سبز است. شافعی گوید : پرسیدم یا شیخ علت این را نمی دانم که چرا از این همه سبزی و شادابی به خود می لرزی؟
شیخ نگاهی عاقل اند سفیحانه ای بر شافعی می اندازد و می گوید : از آن می ترسم که مکر قولی است بی عمل و اینک سفره ها خالی است از نفت.
و گفت: علامت سقوط آن باشد که هارت و پورت فزونی گیرد.
و گفت: هر که ندانست آنچه بباید دانست هرگز نداند که کراست و چراست؟
و گفت : ماندن همیشه بهتر از رفتن است.
نقل است که در جوانی به فساد مشغول بودی و هرکس را دیدی بر وی بتاختی و دختران همسایه را از دست او آسایشی نبودندی. لیکن روزی توبه کرد و دیگر توبه ی خود نشکست و سبب توبه آن بود که روزی بر سر کویی سوتیانی پیدا کردندی و چون جایی نیافتندی که آن را بگذارد ، آن سوتیان بخوردندی. در دم هاتفی آواز داد که شیخا ما تو را به سبب این کار بر تخت نیمچه شیخی نشانیمت و خدم و حشم عظیم بر تو روا داریم.
و گفت: مردمان دوگونه اند، یا آنکه با مایند و ولایت محورند و یا آنکه بی مایند و محاربند.
و گفت: به خدا قسم که اگر ایرانیت نبود اسلامیت نبود و ایرانیت ما از اسلامیت ما پیشرفته تر است و کلمه الایران ذکرها و انا من الذکر...
و گفت: مرا بار اول دست خدا بر تخت نشاند و بار دوم شورای نگهبان.
و گفت: هر که را که دین بهانه نیست شام شب محتاج بودندی.
و گفت: هرگاه طمع ریاست داری موی جوانان را پیش کش و آنگه که بر تخت نشستی موی جوانان بکش.
نقل است که وقتی بر تخت شهرداری تکیه زده بودندی شبها به رفتگری می پرداختی و از حقوق شهرداری هیچ بر نداشتی و با حقوق دانشگاهی گذران عمر کردندی و باقی انفاق نمودندی. رحمه الله علیه.
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 5:46  توسط رند تبریزی
|